تبليغاتX
دنیایی که من شناختم ...


دنیایی که من شناختم ...

روزنوشت ها و خاطرات من


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت 15:2 توسط سپیده | |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت 9:36 توسط سپیده | |


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28ساعت 10:19 توسط سپیده | |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 16:33 توسط سپیده | |

چند روز پیش ما دختران شاد و سرخوش شرکت تصمیم گرفتیم آش رشته درست کنیم هرکس یه چیزیشو آورد و حدود ساعت 2 بود که آماده شد ...  وای که چقدر خوشمزه شد و چقدر طرفدار پیدا کرد.

ازهمون روز هم شروع کردیم به خواندن کتابهای الکتریکی رمان و داستان و ... همش تقصیر این آزی جونه !!! من یک لحظه روی پل ر.اعتمادی رو تموم کردم که فوق العاده قشنگ بود . " م " داره پریچهر مودب پور رو می خونه و دائم غر می زنه که چرا تموم نمی شه چشمام درد گرفت ... " ح " هم که سرعتش از ما دو تا بیشتره تا حالا دو سه تا کتاب خونده ... خدا رو شکر سرمون شلوغ نیست .

دیروز با  همکارم" ش " رفته بودیم پیش دکترم . " ش " می خواد بینی شو عمل کنه و از بینی من هم خیلی خوشش اومده . البته من بردمش ولی بهش گفتم من دکتر خودم رو بهت پیشنهاد نمی دم . امیدوارم تصمیم درستی بگیره. " ش " یه غمی تو چشماشه . نمی دونم ناراحتیش چیه ؟ اما من می فهمم که خندیدن هاش چند وقتیه که مصنوعی شده ... امیدوارم به همه آرزوهاش برسه این دخترک غمگین شرکت ما .

چند روزی است که با پسرک قرار گذاشتیم بریم خانه و آشپزخانه خ شریعتی رو ببنیم اما نمی شه ... تعریفشو زیاد شنیدم .

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 16:6 توسط سپیده | |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 16:5 توسط سپیده | |

بلاگفا قاطی کرده بلاگفا قاطی کرده
نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت 9:40 توسط سپیده | |

چرا نمی تونم آپ کنم ؟
نوشته شده در دوشنبه 1388/08/25ساعت 12:6 توسط سپیده | |


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/08/17ساعت 15:2 توسط سپیده | |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1388/08/16ساعت 14:44 توسط سپیده | |


Design By : Night Skin